پسر گل ماپسر گل ما، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

مرد کوچک خونه محمد فرحان

عکس های مسافرت فرحان کوچولوم

این آقای خوشگل که میبینید مشغول زیارت فرحان خوشگل مامانه قوربون زیارت کردنت مامانی برای ما هم دعا کن جوجو عزیزممممممممممممم اینم توی حرم آقا علی عباس فرحان با استایل جدیدش که مامانی عاشقشههه دیگه همه میدونن فرحان خان ما عاشق آب بازی چشمه آب معدنی رو دید پرید توش چشمه اب گوارای بود جای همه خالی شازده پسرم ژست گرفته برای عکس فدای نگاه قشنگت مامانی   اینم چند تا عکس جدید از سفر نامه های مارکوپولوی کوچولوی ما مامانی مثل همیشه من وبابایی عاشقتیم   ...
29 شهريور 1392

اتفاقات ماه هشتم فرحان خان

پسر عزیز مامان این ماه کلی حوادث تلخ وشیرین داشتیم حدودا اوایل شهریور یک دفعه تب کردی جوری که من و بابای ساعت 2 شب مجبور شدیم ببریمت دکتر دوروز بعد هم باز تب کردی  و مااین باررفتیم کلینیک کودک و خدارو شکر بعد از چهار روز تب بالا ت پایین اومد.  ولی تازه سرما خوردی 2روزی هم با سر ما خوردگیت در گیر بودیم. که پای قشنگ و خوشگلت سوخت چون بغل بابای بودی و پات خورد به قابلمه غذا.... بمیرم برات اون چند روز اینقدر بلاهای متفاوت سرت اومد که دیگه حوصله شیطنت و بازی نداشتی اینقدر قیافت مظلوم شده بود که آدم دلش کباب میشد برات..... خدا همیشه حافظت باشه گلم تا مامان مریضیت ونبینه خیلی روزای بدی بود. ولی بالاخره بعد از اون روزها...
25 شهريور 1392

نه ماهگی

عشق قشنگ زندگی من نهمین ماه باهم بودنمون هم رسید نه ماهه عاشقانه دوست دارم و هر روز صبح تا شب با هم هستیم ومن از کنار توبودن هر روز خدا رو شکر میکنم قشنگ مامان ساده میگم 9 ماهگیت مبارک جیگرم نفسم عزیزم وزن 400/9  قد 75  کارهای جدید : گفتن اده که اولین واژه ای بود که فرحان مامانی گفت و بعد از اون دد- دادا- اره .ب ب- واژه های که واضح بیان میکنه . کامل می ایستی البته با تکیه به هر جایی .چهار دست وپا راحت به همه جا سرک میکشی مخصوصا حمام فقط کافیه صدای اب بشنوی جوری چهار دست وپا تند تند میری که بعضی وقتا با صورت می خوری زمین (بمیرم برات) منظورت و به هر طریقی به ما میفهمونی و از این بابت کلی هم ذوق میکنی. عاشق نی نی های بزرگ تر...
25 شهريور 1392

تولد مامانی

سلام گل مامان عشقم بمیرم برات این یک هفته به خاطر دندونت خیلی اذیت شدی تب کردی کلی مریض شدی عشقم یک هفته س شبا اصلا نمی خوابی سه روز که خیلی حالت بد بود مامانی کلی برات گریه کرد ناراحت شده نمی خوام زیاد ناراحتت کنم چون امروز روز قشنگیه  چون تولد مامانی شماس و شما خیلی خوشحالی که امروز مامانت متولد شده پس تولدم مبارک هورررررررررررررررررررررررااااااااااااااا ...
8 شهريور 1392

اندر احوالات منو پسرم

قوربون پسرم که عاشق اینه خودش غذاشو بخره عاشق آب بازی هرجا ودر هر شرایطی صدای آب بشنوی توی آبی جوجه اردک مامان اولین بار که خودت بدون کمک ما ایستادی خانه مادر جونت   یک روز در دامان طبیعت با شازده پسر شیطونم اینم عشق من ...
27 مرداد 1392

8 ماهگی

ماهگیت مبارک عزیزمن خوشگل مامان هشت ماهه شدی  قوربون شیطونیات قوربون خنده های شیرین بی دندونت بشم. فدای چهار دست و پا رفتنات عشق من. چقدر ناز میایستی قندون مامان .چه خوشگل بازی میکنی .چقدر ناز میکنی وقتی بابای رو میبینی. شازده من   از دندونات هم که خبری نیست پسر موبور مامان عاشق غذا خوردنتم. عشقم دیونه خراب کاریاتم .خلاصه هر چی از شیرین کارات بگم کم گفتم . تو این ماهی که گذشت و شما یک ماه بزرگ تر شدی .کلی کارای جدید یاد گرفتی که انجام میدی  مثلا سینه خیزت 5 روز تبدیل شده به چهار دست وپا  تقریبا اصوات و کامل ادا می کنی چند تا از حروف رو هم میگی مثل م- د- ب .... و هنوزم عاشق ن...
23 مرداد 1392

هفت ماهگی

گل خونه ما هفت ماهه شد وزن٩٠٠/٨      قد ٧٢ شازده پسرم حالا دیگه واسه خودش شیطونی شده.صبح که از خواب پا میشه با خنده قشنگش و با سر وصدا همه رو از خواب بیدار میکنه. در چند ثانیه روی تخت نیمه ایستاده و شروع به ذوق کردن میکنی (قوربون ذوق کردنت بشم که عاشق کارهای خطرناکی)   بعدم که نوبت صبحانه خوردنت میشه که باید قاشق دست خودت باشه وگرنه ناراحت میشی و شروع میکنی به غر زدن. اگرم دستت باشه که هر چند ثانیه من باید از زیر مبل و ... قاشق و دوباره بشورم وبیارم    بعدم که شروع میکنی به بازی اگه توی آشپزخانه باشم شمام تند تند سینه خیز میای و فوری  میری به محل دلخواهت یعنی...
28 تير 1392

اولین نیمسال فرحان خان

ششمین ماه زمینی شدن فرشته ما مبارک   عشقم، قشنگم ،شازده مامان امروز شش ماهه شد هوررررررررررررررررراااا  200/8 وزن              70قد    واکسن های سه گانه، فلج، هپاتیت رو هم امروز زدیم بمیرم براش اذیت شد. ولی مامانی برای سلامتی خودت لازمه الانم یه کم تب کردی.  از سه روز پیش هم غذای کمکی رو شروع کردیم. الان دیگه گل پسرم غذا میخوره وکلی خوشحاله که میتونه قاشق پر از غذا رو بخوره آخه تا الان قاشق خالی رو لیس میزد.  مرد کوچک خانه ما الان کامل غلت میزنه و آروم آروم هم سینه خیز میره تا چیزی که  میخواد برداره مثل همیشه د...
28 تير 1392